۲-۱ کمی امید واری ، با ترس از نتوانستن
راستیتش نمی دانم ..
امیدوارم که بتوانم .
برای اینکه بتوانم به خودم کمک کنم ؟
چند سوال از خودم می پرسم و بعد بر روی کاغذ می آورم.
کمی بر رویشان فکر میکنم ، شاید بتواند راهی پیش رویم بگذارد .
خوب شروع می کنم :
سوال اول : اصلا من برای چه باید درونم پر از آتش باشد که من را این همه آشفته کند که بخواهم فریاد بزنم ؟
به نظرم همین سوال خودش سوالات بسیاری را در بر می گیرد .
سوالی دیگر برای رسیدن به جواب سوال اول :
باید به اتفاقات اخیرم کمی فکر کنم ، من امروز چه حوادثی برایم پیش آمده است ؟
و یا اینکه چه اتفاقات خوبی برایم رقم خورده است ؟
اصلا ممکن است ؟ ، با وجود این آشفتگی و آتش درونم که میخواهم با تمام وجود فریاد بزنم .
مگر اتفاق خوبی هم هست ؟
خوب ، زیاد درگیر حاشیه نشوم بهتر است .
چه نکته ی خوبی به ذهنم رسید ، یعنی درگیر حاشیه نشوم.
از ابتدا دوباره شروع می کنم .
اَه … اصلا چرا نمی توانم تمرکز کنم ؟
چقدر دور اطرافم سر و صدا هست .
خدایا ، چرا من همین تمرکز کردن ساده را هم نمی توانم؟
چقدر ضعیف شدم ، از درونم با تمام حس های وجودی ام
انگار حس می کنم بقیه دارند می آید و در مغز من رژه می روند ..
همین که وسط فکر کردنم ، کسی می آید …
مثل آگهی بازرگانی ، که وسط حساس ترین قسمت فیلم ، که می خواهد به معشوقه اش برسد ، آگهی پخش می شود .
کسی هم نیست بگوید داشتم می دیدم ، چرا الان وسط این فضا و در این لحظه و قسمت قشنگ ماجرا که رسید ، باید این آگهی برای پخش می رفت .
بله دارم درس می خوانم که صدای آن بلندگویی که از بیرون خانه می آید و انگار دقیقا در وسط مغز من است ، حالا بیا بگو آقا مزاحمت ایجاد نکن ، مگر قبول می کند !
انگار اغلب اوقات انجام کارها برایم قدری مشکل شده است.
ترس
من از سوسک می ترسم ….
مگخ می زارن ؟
ما …………………
یه خورده بهمون امید بدید
امید خوبه
اگه بشه
ممنونم امیدوارم بتونم این مطالب رو تا آخر دنبال کنم
شاید یه کمکی بشه
کدوم امیدواری ؟؟!!
من تاحدی ترس دارم
نمی دونم چه کار کنم
نتونستن چیه
ما می تونیم
اما نمدونم چرا من خودم نمی تونم
ببخشید چه کار کنیم که این موضوع میگید مانع ما نباشه ؟
سلام و عرض احترام
سرفصل ها را تا آخر دنبال کنید
جوابتان را خواهید گرفت