کتاب خود آرامی

۳-۱ عدم پذیرش صبر ، ایجاد کننده موج نا آرامی  

به نظرم کمی صبر کنم ..

 صبر ،  چقدر خوب شد ، که این به ذهنم آمد .

دلم نمیخواهد ؟

اصلا چرا من صبر کنم ؟

حالا که به ما رسید ، من باید صبر کنم ؟

چرا دیگران صبر نمی کنند ؟

خسته ام از این که چرا هیچ کس من را درک نمی کند ؟

حتی حاضر هم نیستن بیایند کمی به حرفهایم گوش کنند؟

داشتم فکر میکردم ، کجا بودم ؟

فکر کنم راههای اینکه چرا من آتش درونم زیاد است ؟

و علتش را نمی دانم ؟

سوالات را فراموش کردم ، آنقدر فکر و خیالم زیاد است .

اولی اینکه : اصلا چرا من باید ناراحت باشم ؟

من همینطور که فکر میکنم و ناراحتی ام را از درون ارزیابی می کنم .

انگار که نه انگار ، کسی حقوق مرا رعایت نمی کند ؟

همه می خواهند بیایند و درون حریم شخصی من وارد شوند .

انگار من تبدیل شده ام به حیات خلوت یک عده ، که هر وقت دل شان می خواهد بیایند و بعد حیاط دل من را پر کنند و بدون اینکه متوجه خود من باشند ، بروند .

بعضی ها هم فقط بَلدند به ما مثل یک سطل بازیافت نگاه کنند .

شاید اینجور بهتر بتوانم بگویم ، منظورم از حیات خلوت این است که بعضی اوقات دوستانم یا اطرافیان می آیند و به من از مشکلاتشان می گویند .

انگار به یک سطل بازیافت برای ریختن ، مشکلات عده ای تبدیل شده ام .

دل آشفته مرا  ، آشفته تر می کنند .

اصلا دلم میخواهد به اینها بگویم ، می خواهی غصه هایت را بیاوری ؟ اصلا نیاور .

نیا ، تو نمی دانی که درون خود من پر از مشکلات هست

من هم مشکل دارم ، فقط تو مشکل دار نیستی .!

چرا صبرم کم شده است ؟

 ودیگر حتی تحمل شنیدن بعضی از حرف ها را هم ندارم و این مرا خسته و زود رنج کرده است .

از طريق
نظرات و سوالات خود را در این قسمت بنویسید
نمایش بیشتر

مطالب مشابه

۶ دیدگاههای این مطلب

  1. چه جوری صبر کنیم ؟

  2. نا آرومی
    من خیلی ام آرومم
    فقط روزی دو تا قرص میخورم
    همین دیگه هیچی

  3. من اصلا صبر ندارم
    …..

    1. تو صبر کنی باید تعجب کرد ?

    2. شما باید اعصبانی باشی
      صبر مال ماست

  4. ممنون داداش بابت مطالبت

دکمه بازگشت به بالا