۴-۱ عدم توانایی و غلبه بر مشکلات
نه دلم میخواهد بگویم و نه اینکه می خواهم نگویم ، اصلا انگار دو دل شده ام .
نه می توانم تصمیم بگیرم و نه قادرم که بر خودم غلبه کنم ، این افکار دارد مرا از بین می برد ، نمی دانم کجا بروم و یا اینکه چه کسی و چه چیزی می تواند مرا در این شرایط یاری دهد ؟
اصلا چرا من نمی توانم ؟
چرا نمی توانم بر خودم غلبه کنم ؟
آن باورهایم را که دنبالش بودم ، مثل عشق ، من هم خیلی اوقات عشق را گمشده خودم می دانستم ، اما خریدار ندیدم تا به آن متقاضی وجودیِ درونم ، عرضه کنم .
همینطور که پیش برود ، خودم را در برابر مشکلات تسلیم می بینم .
نمی دانم چه شد که این تصمیم به ذهنم آمد
شاید خستگی زیاد ناشی از فکر و خیالات بوده است .
کمک می خواهم که بتوانم بر خودم غلبه کنم .
و این از بین رفتن تسلطم مرا نا آرام تر کرده است .
و تا زمانی که نسبت به خودم یا امورِ اطرافم مسلط نباشیم ، آرام هم نیستم . حالا به هر شکلی که این تسلطم بهم بریزد یا اینکه کمی احساس کنم که دیگران دارند بر من غلبه می کنند و این خودش نا آرامی ام را بیشتر می کند .
بایستی تمام تمرین و تمرکزم بر روی تسلط باشد ،که به
خودم از درون مسلط باشم ، حالا ممکن است ، صدای بلند ، تعلل دیگران و ورود به حریم شخصی ام محسوب شود ، همین خودش باعث پریشانیم می شود .
خدایا مشکل همه رو حل کن
خیلی مشکل داریم
همش مشکله ؟؟
.
شما آدرستون کجاست ؟
حضوری مشاوره ندارید ؟؟
.